تبليغاتX
دوباره از نو
دوباره از نو

و تلاش در جهت بهبود مستمر

سخن روز
نکته حقوقی روز

چند وقت پیش به یک معما برخورد کردم که به نظرم جالب آمد، البته پاسخ معما در آنجا نبود و همین امر من را وادار کرد که مدتهای مدیدی به پاسخ های احتمالی آن فکر کنم، بارها و بارها فروض مختلفش را تصور کردم اما هر بار با یک نقض منطقی برخورد می کردم، حتی سعی کردم به صورت فیزیکی هم در شرایط آن معما قرار بگیرم تا به جواب منطقی خودم برسم. تا اینکه در یک ایمیل معما و جواب آن را دیدم.

برایم خیلی جالب بود، جواب یکی از همان فرضهایی بود که به نظر من غیرمنطقی می آمد. شاید این معما را شنیده باشید اما برای آنها که تا به حال نشنیده ام نقل می کنم و در نهایت به اشتباه خودم اذعان خواهم کرد:

"يك شركت بزرگ قصد استخدام يك نفر را داشت. بدين منظور آزموني برگزار كرد كه يك پرسش داشت. پرسش اين بود:

شما در يك شب طوفاني در حال رانندگي هستيد. از جلوي يك ايستگاه اتوبوس مي‌گذريد. سه نفر داخل ايستگاه منتظر اتوبوس هستند.

يك پيرزن كه در حال مرگ است.

يك پزشك كه قبلاً جان شما را نجات داده است.

يك خانم/آقا كه در روياهايتان خيال ازدواج با او را داريد.

شما مي‌توانيد تنها يكي از اين سه نفر را سوار كنيد. كدام را انتخاب خواهيد كرد؟

پيش از اينكه ادامه حكايت را بخوانيد شما نيز كمي فكر كنيد

قاعدتاً اين آزمون نمي‌تواند نوعي تست شخصيت باشد زيرا هر پاسخي دليل خودش را دارد.

- پيرزن در حال مرگ است، شما بايد ابتدا او را نجات دهيد. هر چند او خيلي پير است و به هر حال خواهد مرد.

- شما بايد پزشك را سوار كنيد. زيرا قبلاً جان شما را نجات داده است و اين فرصتي است كه مي‌توانيد جبران كنيد. اما شايد هم بتوانيد بعداً جبران كنيد.

- شما بايد شخص مورد علاقه‌تان را سوار كنيد زيرا اگر اين فرصت را از دست دهيد ممكن است هرگز قادر نباشيد مثل او را پيدا كنيد.


از دويست نفري كه در اين آزمون شركت كردند، شخصي كه استخدام شد دليلي براي پاسخ خود نداد. او نوشته بود:


سوئيچ ماشين را به پزشك مي‌دهم تا پيرزن را به بيمارستان برساند و خودم به همراه همسر رؤياهايم منتظر اتوبوس مي‌مانيم

شرح حكايت

همه مي‌پذيرند كه پاسخ فوق بهترين پاسخ است، اما هيچكس در ابتدا به اين پاسخ فكر نمي‌كند. چرا؟

زيرا ما هرگز نمي‌خواهيم داشته‌ها و مزيت‌هاي خود را (ماشين) از دست بدهيم. اگر قادر باشيم خودخواهي‌ها، محدوديت ها و مزيت‌هاي خود را از خود دور كرده يا ببخشيم گاهي اوقات مي‌توانيم چيزهاي بهتري به دست بياوريم.

تحليل فوق را مي‌توانيم در يك چارچوب علمي‌تر نيز شرح دهيم: در انواع رويكردهاي تفكر، يكي از انواع تفكر خلاق، تفكر جانبي است كه در مقابل تفكر عمودي يا سنتي قرار مي‌گيرد. در تفكر سنتي، فرد عمدتاً از منطق، در چارچوب مفروضات و محدوديت‌هاي محيطي خود، استفاده مي‌كند و قادر نمي‌گردد از زواياي ديگر محيط و اوضاع اطراف خود را تحليل كند. تفكر جانبي سعي مي‌كند به افراد ياد دهد كه در تفكر و حل مسائل، سنت شكني كرده، مفروضات و محدوديت ها را كنار گذاشته، و از زواياي ديگري و با ابزاري به غير از منطق عددي و حسابي به مسائل نگاه كنند".

آنچه خواندید متن ایمیلی بود که برای من آمده بود. اما من این فرض را در ذهن داشتم اما همه آنچه من را از این پاسخ دور می ساخت همین غیرمنطقی بودن و رؤیایی بودن آن بود. چیزی که برای دانش آموخته حقوق که ذهنی شکل گرفته از منطقیات حقوقی و قانونی است شاید غریبه باشد. اگر شما هم حقوق خوانده اید شاید به این امر رسیده باشید که همواره به دنبال راه قانونی و منطقی و در چهارچوب برای مسایل هستید و به جنبه های انتزاعی و تخیلی کمتر بها بدهید.(قصد تعمیم ندارم شاید شما اینگونه نباشید)

(فکر می کنید ذهن یک حقوقدان شبیه این شکل است؟!)

یک روز اتفاقاً شنونده بحث چند نفر از دانشجویان دانشکده هنرهای زیبا در مورد آثار یک نقاش بودم که هرکدامشان با نگاه خاصی، تخیل و بی نظمی و خارج از رویه بودن اثرات را می ستودند وقتی تفاوت آشکار میان خودم و دوستان حقوقی ام با آنها را دیدم کمی غبطه خوردم و به فکر ایجاد تغییر در دیدگاهم افتادم.

(آیا این وقوع این تصویر منطقی و امکانپذیر است؟!)

البته معترفم به این حقیقت که خارج از رویه عمل کردن و نادیده انگاشتن منطق و استدلال، باعث ایجاد هرج و مرج اخلاقی و عقایدی و نابودی بنیان شخصیت و رفتار خواهد شد اما به این فکر افتاده ام که این منطق تمام ابعاد زندگی نخواهد بود.

یاد بیتی از غزل عرفانی حافظ افتادم:

عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی     عشق داند که در این دایره سرگردانند

(برای دیدن متن کامل غزل کلیک کنید)

چنانچه نظر مخالف دارید و یا با این موضوع موافق هستید و پیشنهادی راجع به تعدیل این روحیه به فکرتان می رسد، لطفاً در قسمت نظرات بیان بفرمایید


[+] نوشته شده در یکشنبه 3 آبان1388 توسط وحيد قليچ |

دو همسفر با سرنوشت متفاوت

در كشور چين، دو مرد روستايي مي خواستند براي يافتن شغل به شهر بروند. يكي از آن ها مي خواست به شانگهاي برود و ديگري به پكن. اما در سالن انتظار قطار، آنان برنامه خود را تغيير دادند زيرا مردم مي گفتند كه شانگهايي ها خيلي زرنگ هستند و حتي از غريبه هايي كه از آنان آدرس مي پرسند پول مي گيرند اما پكني ها ساده لوح هستند و اگر كسي را گرسنه ببينند نه تنها غذا، بلكه پوشاك به او مي دهند...



ادامه مطلب

[+] نوشته شده در پنجشنبه 16 مهر1388 توسط وحيد قليچ |
مطالب گذشته
به بهانه یک معما
خواندنی جالب -5- دو همسفر با سرنوشت متفاوت
آزمون کانون وکلای امسال (1388) + کاهش ظرفیت کانون مرکز
خواندنی جالب -4- بهترین شمشیرزن
خواندنی جالب -3- چتر نجات
روز اول مهر - در پاسخ یک دوست
خواندنی جالب -2- من خوابیدم چون فکر می کردم تو بیداری
خواندنی جالب -1- شهادت فاسق
قدری به قدر گسترده علی ع
سهامدار بدون سرمایه! - سهام انتفاعی
ایام...
آنها به من می آموزند
عامل نامربوط!
هدف، "رفتن" است یا "رسیدن"؟
چه کسی م-ا-ل-ی-ا-ت بر ارزش افزوده را می پردازد؟
حکایت نمره زبان بسته
همه به بازاریابی نیاز دارند حتی یک وکیل
در رابطه با اصلاح آئين‌نامه اجرايي لايحه قانوني استقلال كانون وكلا
سوء استفاده از اختلالات اینترنتی برای کسب درآمد
تغییر را در خودمان بجوییم نه در رئیس جمهور
ورود موقت خودرو و خروج موقت آن
لیست جدیدترین کتابها در زمینه تجارت بین الملل
دانشگاه ژاپنی به دانشجویان گوشی آیفون رایگان می دهد
آزمون ورودی استعدادهای درخشان در مقطع راهنمایی
حق و حقوق یک مصرف کننده در برابر کالای معیوب - 3
حق العمل کار گمرکی
بای ذنب قتلت یا فاطمه س
روسفیدانی که کنکور را شرمنده کردند!
حق و حقوق یک مصرف کننده در برابر کالای معیوب (2)
آزمون تیزهوشان


Copy Right © http://dobareazno.blogfa.com .:. By : VAHID-QELICH